تبليغاتX
...mah پیشونی

...mah پیشونی

عاشق باش اما تنها.

قطره

 

قطره  را پرسیدند آرزویت چیست؟    گفت به هم پیوستن و جویبار شدن

جویبار را پرسیدند آرزویت چیست؟       گفت به هم پیوستن و رود شدن

رود  را پرسیدند آرزویت چیست؟    گفت به دریا پیوستن و دریا شدن

دریا  را پرسیدند آرزویت چیست؟                  گفت هیچ...

 

ولی کاش قطره ای بودم در کنار گلی بی خبر از همه جا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 20:27  توسط ADEL  | 

غروب

 

غروب هنگام که می شود سرا پای وجودم را غم فرا میگیرد و می دانم که بعد از غروب تاریکی شب را با خود می آورد و 

قار قار کلاغان غروب را بی نشاط تر و دلگیر تر می کند و درد های تنهایی دلم خشم خود را بر پا می سازد.

نمی دانم می خواهم دل ازاین تنهایی بزدایم ولی چگونه!!! نمیدانم!!! نمیدانم شاید هم صدایم بی صدا شده و انگار با همه چیز نا آشنا شدم

 

چـــــــــرا تنهایـــــی؟؟؟؟

 

خدایا کاش مرا از یخ می افریدی که با اولین اشعه ی خورشید اب شوم و دیگر تنهایی را در غروب حس نکنم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 11:17  توسط ADEL  |